دل مـن و تــــو

تو تاکسی نشسته بودم، راننده موج رادیو رو گذاشت روی رادیو قـرآن

قـرآن زیبایی هم پخش میکرد..

جلوتر ایستاد تا یک نفر دیگر هم سوار شد

مسافر سوار شد بعد از چند لحظه با اشاره به پخش قـرآن

با لحن خاصّی به آقای راننده گفت : ببخشید کسی مرده؟!

راننده گفت : بـلـه خــبـــــر نداری؟!

با تعجب پرسید : کـــی؟!

راننده با لبخـند خاصّی گفت : دل مــن و دل تــــو !

/ 4 نظر / 14 بازدید
بهارم و زمستونی

به مُردادی ترین گرما قسم، بدجور دلتنگم شبیه گچ شده از دوری ات، بانوی من رنگم ! تو تقصیری نداری، من زیادی عاشقت هستم همین باعث شده با هر نگاهی زود می لنگم ! همان بهتر که از هذیان نوشتن دست بردارم به مرگِ شاعرِ چشمت قسم... بدجور دلتنگم ! امید صباغ نو "تا این شعرو دیدم گفتم خیلی قشنگه...با خودم گفتم بیام برای کسای که واسم عزیزن بزارم...الان شما پنجمین عزیزمی به خودت افتخار کن"[پلک][راک][چشمک][نیشخند]

علی

سلام واقعا زیبا با تمام افتخار لینک شدید

بهار

ضربه خوردیم وشکستیم و نگفتیم چرا؟! ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا؟! جای "بنشین" و "بفرما", "بتمرگی" گفتند..! ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا؟ "تو" نگفتیم و "شمایی" نشنیدیم و هنوز , ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا؟! دل سپردیم به آن "دال" سر دشمن و دوست, دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا؟! چه "چراها" که شنیدیم و ندانیم چرا ; ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا؟

م.و

سلام.مطالبتون واقعا عالیه.لذت بردم و با افتخار شما را لینک می کنم تا بیشتر بتوانم از مطالبتون استفاده کنم. موفق و پیروز باشید