سنگ قیمتی

مرد زاهدی که در کوهستان زندگی می کرد، روزی کنار چشمه ای نشست تا آبی

بنوشد و خستگی در کند.سنگ زیبایی درون چشمه دید ، آن را برداشت و در خرجین

خود گذاشت و به راه خود ادامه داد.

در راه به مسافری برخورد کرد که از شدت گرسنگی به حالت ضعف افتاده بود.کنار او

نشست و از کنار خورجینش نانی بیرون آورد و به او داد . مرد گرسنه هنگام خوردن نان

چشمش به سنگ گرانبهای درون خورجین افتاد . نگاهی به زاهد کرد و گفت : آیا آن

سنگ را به من میدهی ؟ زاهــد بی درنگ سنگ را درآورد وبه او داد . مســافر از

خوشحالی در پوست خود نمیگنجید.

او میدانست که این سنگ آنقدر ارزش دارد که با فروش آن بتواند تا آخر عمــر  در رفاه

زندگی کند . بنابراین سنگ را برداشت و با عجله به سمت شهر رفت . چند روز بعد آن

مسافــر نزد زاهــد آمد و گفت : من خیلی فکر کردم ، تو با آنکه میدانستی این سنگ

چقدر ارزش دارد،خیلی راحت آنرا به من هدیــه دادی،پس دست در جیب خود کرد و

سنگ را درآورد و گفت :  من این سنگ را به تو باز میگردانم ، ولی در عوض چیز

گرانبهاتری از تو میخواهم،به من یاد بده که چگونه مانند تو باشم..

/ 4 نظر / 19 بازدید
پایگاه فرهنگی مذهبی علویون

آن که بر ظلم شب شدی پیروز در زمین و زمان خمینی بود سال ها رنج و غربت و سختی می کشیدی به جان خمینی بود آن که هم افتخار و عزت داد بر همه شیعیان خمینی بود آن که بودی یگانه دوران در تمام جهان خمینی بود آن که می زد شجاعتش فریاد بر سر دشمنان خمینی بود مانده در قلب ما همی یادش تا ابد جاودان خمینی بود سلام علیکم دهه فجر بر شما مبارکباد . وبلاگ زیبایی دارید . اگر امکان دارد ما را بانام پایگاه فرهنگی مذهبی علویون لینک کنید . خدانگهدار

نگار

سلام حالتون خوبه؟ من اومدم بهتون سر زدم اگه خواستید شما هم به من سر بزنید

بخرش

سلام دوست عزیز. وبلاگم را بستند. در نشانی جدید http://buyit2.blogfa.com در خدمت خواهم بود. اگر لطف کرده بودید و مرا لینک کرده بودید لطف کنید و نشانی لینک را تصحیح کنید. سعی می کنم دوباره بنویسم و نا امید نشوم. سپاسگزارم از حمایتتون